





استاد دانشکده علوم حدیث با تأکید بر وجود ۳۰۰ تا هزار آیه در شأن امام علی(ع) در قرآن، به تشریح گونه های هشتگانه محتوای این آیات پرداخت و گفت: عمدهترین اشارات قرآنی در شأن امام علی(ع) در مورد ولایت، وصایت و اولی الامر بودن ایشان است.
'حافظ اسد' رئیس جمهور فقید سوریه، در وصیتنامه اش خطاب به پسرش 'بشار' نوشته است: «تو می توانی همیشه به ایرانیان تکیه کنی؛ اما هرگز به رهبران عرب اعتماد نکن.»



این کتاب مرا باز در شور و حال حسرت آلود زیارت خانه ی خدا و حرم رسول الله (ص)فرو برد
شور و حال و اشتیاقی که دیگر امیدی هم به آن نیست
تا به یاد دارم -از سالهای دور جوانی - هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق ، رها نیافته ام.
اما حتی در دوران سیاه اختناق که هر روحانی با معرفت و بی معرفتی ، با رغبت یا حتی از سر سیری ، آسان میتوانست در خط حج قرار بگیرد...و من نمی توانستم!
یا بهتر بگویم:
هیچ حمله دار و رئیس کاروانی از ترس ساواک شاه ،نمی توانست و جرات نمی کرد نام مرا در فهرست حاجیهای خود چه - رسد به عنوان روحانی کاروان - بگذارد...
بله حتی در آن دوران سخت هم دلم از امید زیارت کعبه و بوسه بر جای پای پیامبر (ص)در مکه و مدینه ، خالی نمانده بود...
و این امید اگر چه با حج ده روزه سال 58 که به فضل شهید محلاتی قسمتم شد برآورده گشت.
اما آتش آن شوق ،سوزنده تر و مشتعل تر شد...
در سالهای ریاست جمهوری چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم...
اما امروز..؟
شورواشتیاقی بی سکون و امیدی تقریبا فرو مرده...
تنها تسلا به خواندن اینگونه سفرنامه ها یا شنیدن آنهااست که خود باز افزاینده ی شوق نیز هست.
این کتاب،شیرین،موجز،باروح و هوشمندانه نوشته شده است.
زیارت قبول ؛عزیز نویسنده!
زیارت قبول...
"سفر به قبله - هدایت الله بهبودی"
دشتی پر از شقایق پرپر هنوز هست
فرق دو نیم گشته حیدر هنوز هست
تشت طلا پراست زخون جگر هنوز
در قتلگاه یک تن بی سر هنوز هست
ما سوگوار آل رسولیم تا ابد
در ما هزار چشم ز خون تر هنوز هست
از زخم های کهنه ما بر حذر زمین
ما را توان داغ دگر نیست بعد از این
دیدند دشمنان که در این خطه لاف نیست
شمشیر دوستان علی در غلاف نیست
در این قبیله نخل تناور همیشه هست
مقداد هست مالک اشتر همیشه هست

اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند
سلمان نمرده است اباذر همیشه هست
همواره دست ها به علمداریت بلند
آسوده خاطرت که برادر همیشه هست
صف بسته اند این همه سردارها به شوق
یعنی برای پیشکشت سر همیشه هست
روشن ترین روایت عمار می شویم
در عشق مقتدا همه تمار می شویم
سلامتی حضرت ماه،امام خامنه ای عزیزتر از جانمان صلوات
(نقل ازکانال کمیل)
من گشته ام نگرد که پیدا نمی شود
دریا دلم چگونه به یک قطره دل دهم
یک قطره آب مانده که دریا نمی شود
لیلا یکی درست بگویم خدا یکی
هر کس به یک کرشمه که لیلا نمی شود
او سیب خواست تو دیگر بگو چرا
آدم که خام خواهش حوا نمی شود
حق با تو بود گر به دلت مهر ما نبود
یوسف که پایبند زلیخا نمی شود
من گشته ام تمام جهان را عزیز من
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
شاعر:سید امیرحسین میرحسینی
گرکرب و بلانبوده ایم حال هستیم
گر شام بلا نبوده ایم حال هستیم
ای مردم عالم همگی گوش کنید
تا آخر خون مطیع رهبر هستیم
عشق یعنی...

(نقل از کانال کمیل)
روزی یکی از نگهبانای عراقی از یه بسیجی 15 ساله ی ایرانی پرسید:
پدر و مادرت رو چقدر دوست داری؟
گفت:مثل چشمام برام عزیزن
عراقی پرسید:رهبرت رو چقدر دوست داری؟
جواب داد:رهبرم مانند قلب منه!

انسان بدون چشم میتونه زندگی کنه و ادامه ی حیات بده
هر چند که دشواره
ولی بدون قلب نمیتونه زندگی کنه!
شبتان مهتابی
روز میلاد شما در پیش است
عرض تبریک آقا
و کمی بیتابی
چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد
کوچه ها منتظرند
دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر
پس چرا دیر اقا؟
ای نفس ها به فدای کف نعلین شما
اندکی تند قدم بردارید
(نقل از کانال کمیل)
لذت شهادت
شهیدیوسف ایمانی که هنگام تخریب پل جزیره ی مجنون دراثر اصابت خمپاره ی دشمن روی خرج گودها
به شهادت رسیده است.به خواب یکی ازهمرزمانش می آیدومی گوید :
((نمی دانی چقدر لذت بخش بود ،هنگامی که خمپاره روی خرج گودهاخورد))
آن رزمنده درخواب می پرسد:چطوربود؟
شهیدیوسف ایمانی می گوید:شخصی خوش چهره ونورانی درآن هنگام سرمرا روی زانو گرفت.
شهیدیوسف ایمانی ازبرادران اردوگاه شهدای تخریب بودکه درسال 1365درجزیره ی مجنون آسمانی شد.
برگرفته از کتاب ((سفرنامه عشق))صفحه117( ارسالی توسط مصطفی مهاجر)
سيد مسعود شجاعي طباطبايي در وبلاگ خود با عنوان وصيتنامه عكسي را از علي فريدوني عكاس با سابقه ايرنا از عمليات رمضان منتشر كرده و مينويسد:
محور پاسگاه زید (27 تیر 1361) نیمهشب یکشنبه 27 تیرماه، گردان های در گیر در مرحله دوم عملیات رمضان به دلیل گذشت زمان و نزدیک شدن صبح، از تعدای از نیروهای داوطلب می خواهند که از میدان مین پیش رو سریع تر گذر کرده و معبری برای عبوردیگر رزمندگان باز کنند. از میان 150 نفر داوطلب به 20 نفر از آنان اجازه ی ورود به میدان مین داده می شود و اغلب این 20 نفر نیز به شهادت رسیدند.
بعد از رفتن شما سخت تنها شدیم، همه حرفهایمان رنگ و بوی دلتنگی به خود گرفت،ای فرشته های خفته بر میدان مین، ای خدایان شجاعت و عشق، این درد فراق را تنها می توانم به آسمان در دل شب بگویم و در میان ستاره ها به جستجوی شما بر خیزم، این روزها از هجر فراغ شما،تنها می توانم دلتنگی هایم را به چهار دیواری گلزار شهدا بگویم، بعد از رفتن شما چقدر زخم زبان شنیدیم،زخم ها تنها در دلمان باز شد، چه زود بسیجی گمنام شد ، مگر شما جاده ی زندگی شان را هموار نکرید، معبرهای آتشین را به جان نخریدید، تا مدلهای بیشمار بی ام و و بنز و پرادو در شهر جولان دهند و در ویلاهای کنار دریاشان با سگانشان رژه مرگ بروند، ، چه زود فراموشتان کردند، هنوز سخت است باور کنم هشت سال دفاع مقدس به سخره گرفته می شود، چقدر دوست دارم بر آن خاکی که خفته اید سجده کنم و عشق را در دانه های داغ شن های محور زید جستجو کنم...
طباطبايي در ادامه اين نوشته مينويسد: 1- گل واژه های این مطلب از نوشته های برادر عزیزم علی چناری است.
2- شهادت شهید آوینی در میدان مین: كم كم از آنچه در بيابان است رو بر مي گرداند... آسمان فكّه آبي است با ابر هاي پرپشت... نور در ميانشان تلالو مي كند... باد بهار با خودش رايحه اي براي دشت مي آورد... سيّد مرتضي بو مي كشد... عميق بو مي كشد... ناگهان غمي بر دلش مي نشيند... روزي بود كه اين دشت پر از سر و صدا بود... بر آنهايي كه اينجا گرفتار شده بودند چه گذشت...فكّه اسير شده بود... نمي شد رهايش كرد... فكّه ماند بي آنكه راهي براي بازگشت پيدا شود... رزمندگان ماندند و از تشنگي مردند... از عطش... سيّد مرتضي جرعه اي از قمقمه آب نوشيد... شور بود! ... مرتضي تعجّب كرد!... به زمين انداختش... چشم هايش را بست... سرش گيج رفت...كسي در ذهنش فرياد كشيد: * ياااااااااا علي..... !!! * مرتضي قدم آخر را محكم تر از هميشه برداشت!...
پايش را روي مين والمري گذاشت... ضامن رها شد... دشت صداي انفجار را شنيد... سيّد مرتضي بر زمين افتاد... يك لحظه آسمان را نگاه كرد... لبهايش را به داخل كشيد و با زبان خيسشان كرد و... چشم هايش را بست...
4- لحظاتی قبل دوست همرزمم آقای سعید رمضانعلی که در عملیات بدر در یک دسته بودیم، به اطلاعم رساند که حاج محمود کلهر نیز که در همان عملیات با او بودیم (وی در عملیات والفجر هشت دوچشم خود را از دست داد و مجروح شیمیایی هم بود) به ملکوت اعلا شتافت، خیلی دلتنگم و پریشان:
یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان، خون است به دلهامان
فریاد و فغان دارد، دردىکش میخانه
هر سوى گذر کردم، هر کوى نظر کردم
خاکستر و خون دیدم؛ ویرانه به ویرانه
افتاده سرى سویى، گلگون شده گیسویى
دیگر نبود دستى تا موى کند شانه
ای وای که یارانم، گلهای بهارانم
رفتند از این خانه، رفتند غریبانه
6 اردیبهشت
سالروز شهادت سردار بزرگ تخریب معلم با اخلاق امیر اسدی گرامی باد
شیمیایی
از عُجب و غرور مومیایی شده ایم
مغرور عبادت ریایی شده ایم
باید که عقب کشیم از میدان،چون
در خط گناه شیمیایی شده ایم
(نقل از نخل سوخته)
پدافند دعا
در جبهه نفس بی صدا بنشستیم
در سنگری از ذکر خدا بنشستیم
آید چو به آسمان دل میگ ملال
در پشت پدافند دعا بنشستیم
(نقل از نخل سوخته)
ترکش غم
ما خط شکنان جبهه ایثاریم
ترکش خور غم از آتش دیداریم
تا پاتک باطل نزند ضربه به ما
در برج نگهبانی حق بیداریم
توپخانه شیطان
تزویر که دام و دانه شیطان است
از مهلت جاودانه شیطان است
این شعله که افتاده به دامان جهان
از آتش توپخانه شیطان است
( نقل از نخل سوخته)
مین گناه
غفلت زده در کام کمین خواهد رفت
بیرون ز قرارگاه دین خواهد رفت
در منطقه(ورود ممنوع ) گناه
پای دل او به روی مین خواهد رفت
منور
شیطان درون به سیم آخر زده است
از بهر فریب ما به هر در زده است
ابلیس، پی گشت شناسایی ماست
زین رو سر راهمان منور زده است
(نقل از نخل سوخته)
نوروز روز شکسته شدن بتها به دست ابراهیم خلیل الله
نوروز روز شکسته شدن بتها (هبل و لات و عزی )به دست علی ولی الله
بر دوش محمد نبی الله
نوروز روز ظهور حجت حق مهدی عزیز الله
نوروز روز در هم پیچیده شدن طومار تمامی ستمکاران جهان- انشالله - مبارک باد
سال ها از دوران طلایی و بی بازگشت دفاع مقدس میگذرد و سال هاست که جز خاطرهای از بزرگ مردان سفر کرده در آن روزها و شب ها نمانده و صفحات هر تقویم در هر روز ، نامی و یاد نیکی از لحظات پرواز عاشقانه آنها با خود دارد.
گاهی اگر به آسمان نگاه کنیم ردی از بال گشودن آن بنده های صالح دیده میشود. قصه آن جماعت قصه دلنشین و حسرت برانگیزی است اما عجیب تر از آن ها، قصه جامانده های از آن قافله است که زرنگ تر و زیرک تر از باقی باقیمانده ها خود را آسمانی میکنند.
این روزها سالگرد شهادت یکی از آن هاست. امیر اسدی (فرمانده تخریب) از بازماندگان قافله ، که ۱۸ سال بعد از جنگ بار سفر آسمانی خود را بست. تخریب چی قرارگاه کربلا که سال ۶۰ وقتی شاگرد دبیرستان بود به اهواز آمد و تخریب چی شد و سال ها بعد ( ششم اردیبهشت سال ۱۳۸۶) در پاکسازی میادین قصر شیرین به شهادت رسید.
خبر را که دادند حس عجیب و غریبی در جان و دلم افتاد. هم غم بود، هم رضایت. دیگر امیر را نمی دیدم ولی شهادت هم حق او بود. او باید در همان جنگ بار خود را میبست ولی خدا او را برای اهل دنیا سال ها نگه داشت. اصلاً مزد جهاد همین است. دیر و زود دارد ولی…
قصه جامانده های از آن قافله که زرنگ تر و زیرک تر از باقی باقیمانده ها خود را آسمانی میکنند ، عجیب ترین قصه است.
نوجوان محله کوی کارمندان گنبد کاووس آن وقت ها که هنوز پای نیروهای گسترده مردمی به جهبه ها باز نشده بود رزمنده شد و تا آخر هم در جبهه ماندگار.
میدان های مین سوسنگرد که آن روزها عمق و طول چندانی نداشت و بعد ها در مقابل میادین “فکه ” و “زید ” و “طلائیه ” اصلاً به حساب نمیآمد اولین قدمگاه امیر بودند و مدتی بعد در طریقالقدس به عنوان نیروی تخریب تیپ ثارالله معبرزنی کرد.
بعد در فتحالمبین با ترکش های مین سوسکی راهی بیمارستان شد. باز برگشت و در “بیتالمقدس ” و “رمضان ” به عنوان معبرزن حرفهای کار کرد که در پاکسازی منطقه زید، کف پای خود را از دست داد که بعد از آن راه رفتن او جور دیگری شد ولی از جنب و جوش امیر چیزی کم نشد. وقتی از او شرح ماجرا را می پرسیدی کل آن را با این جمله جواب می داد که «صدام پایم را گاز گرفته»!
امیر مصداق یک رزمنده مسلط و حرفهای بر تخریب و انفجارات بود که به امر امام خود را وقف جبهه ها کرد و بارها جراحت سبک و سنگین او را به برگشت از جبهه ها وادار نکرد. بزرگمرد ریز جثه، همیشه خندان و کم حرف که هیچگاه لب به بازگویی خاطرات سال ها ی جنگ خود نکرد. بی ادعایی او و شجاعت کم نظیرش هم اگر به آن صفات اضافه کنیم آدمی فرشته خو را رقم زده بود که امروز آرزوی دیدن یکبار دیگر او را میکنیم. اما چارهای نیست که فرشته ها و صد ها رفیق شهید او که بسیاری از آن ها، شاگردان او در کلاس های آموزش تخریب بودند. او را با خود به آسمان بردهاند.
زنده ماندن او در جنگ چیزی از معما کم نداشت. بارها و بارها در عرصه هایی وارد شد که بچه های تخریب او را رفتنی می دانستند. اصلاً امیر معروف شده بود که نیروها را با خود می برد، آن ها به شهادت می رسند و امیر مجروح می شود !
اصلاً امیر معروف شده بود که نیروها را با خود می برد، آن ها به شهادت می رسند و امیر مجروح می شود !
یکی از رفقای دیرین او در جایی گفته است: «امیر در عملیات خیبر ما فوق تصور عمل کرد. در شب سوم که آتش دشمن و سختی کار عرصه را به حدی تنگ کرد که مقرر شد نیروها از داخل میادین تنها از یک معبر و به صورت متمرکز عبور کنند. “شهید عاصمی ” فرمانده گردان برای معبرزنی خود ، امیر و چند نفر دیگر از قدیمی ها را داوطلب کرد. کار که شروع شد دشمن با ۲۰ تیربار و یک توپ ضدهوایی تمام میدان را در ارتفاع پایین زیر آتش گرفت و به تعبیری میدان را جارو کرد.
وضع جوری شد که بچه ها برای دقایقی به پشت خاکریز خودی آمدند و در حالت بی تدبیری به سر بردند که یکباره امیر اسدی به وسط جمع پرید و از عاصمی اجازه ادامه کار را گرفت که عاصمی با بوسه بر سر او موافقت کرد. امیر به سرعت کار را دوباره شروع کرد که من در آن لحظات که جهنمی از آتش برپا بود او را در قالب یک قهرمان اسطورهای دیدم.
بی جهت نبود که شهید عاصمی او را خیلی قبول داشت، چرا که امیر قفل شکن کارهای گره خورده بود. وقتی علی عاصمی بر اثر انفجار مهیب پودر شد امیر گفت که «شهادت این طوری خوب است»
سال ها بعد امیر در کسوت معلمی از سوی نیروهای پاکسازی میادین فراخوانده شد و از تجربیات خود در این راه بهره برد. مقدر این بود که آرزو و دعای او در فراق فرماندهاش مستجاب شود و در میان هزاران پوند مواد منفجره راهی به آسمان برای او گشوده شود و اگر از علی عاصمی تکهای از بدن باقی ماند امیر این بار رکورد او را هم شکست و از خود هیچ برجای نگذاشت.
امیرجان جنگ که تمام شد فکر کردیم تو را از دست فرشته ها گرفتیم و بر زمین نگه داشتیم تا یادگاری از آن بچههای سفر کرده تخریب در جمع خود داشته باشیم اما…
به علی عاصمی که مراد تو بود و امروز همنشین او شدهای و به همه شهدای تخریب سلام رسان ما باش.
مجید جعفرآبادی
اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .
این موضوع را من با یک واسطه می گویم .
با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا (ع) روبروی ضریح،دو به دو با هم بودیم
گفتم از آقا چه خبر ؟
میگفت ما روزهای دوشنبه، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم
به خانواده شهدا سرکشی میکنیم . آقا می فرمودند به خانواده
شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .
یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند
تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .
یکبار رفتیم درب خانه دو شهید، من خودم رفتم
دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند.
درب زدم ،
مادر شهید آمدند دم درب و گفتند: آقا کــــــــــو ؟
گفتم: کدام آقا ؟
گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟
گفتم : شما از کجا می دانید ؟
شروع کرد به گریه کردن،
گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم، بچه ها آمدند گفتند
خوش بحالت، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .
اینجا که رسید، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .
بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند
فردا سید علی آقا می خواهند بیایند، ما هم تبریک می گوییم .
و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .
مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی !؟
مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به سید علی آقا برسانید و به ایشان
بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است انشاءالله .
آقا خیلی گریه کرد . . . نقل از وبلاگ کلبه بهترین انتظار
بعد از مدتها سری به کتاب های مرحوم دکتر شریعتی زدم
کتاب پس از شهادتش را انتخاب نمودم
اصلا فکر نمیکردم که در این کتاب در خصوص مسایل سیاسی امروز جامعه مطلبی بیابم
اما انگاری دکتر میدانست به دنبال چی میگردم
در قسمتی از این کتاب آمده بودکه:
خطاب به بی طرفها و ساکتین در مقابل حق و باطل
وقتی در صحنه ی حق و باطل نیستی،
وقت که شاهد عصر خودت و شهید حق و با طل جامعه ات نیستی،
هرکجا که میخواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه بشراب نشسته باشی،
هردو یکی است.
آنهایی که حسین(ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شرکت وشهادت غایب شدند، اینها همه با هم برابرند هر سه یکی اند: چه آنهایی که حسین(ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست یزید باشند و مزدور او، وچه آنهایی که در هوای بهشت،به کنج خلوت عبادت خزیدندو با فراغت و امنیت حسین را تنها گذاشتن و از دردسر حق و باطل کنار کشیدند و در گوشه ی محرابها و زاویه ی خانه ها بعبادت خدا پرداختند، وچه آنهایی که مرعوب زور شدند و خاموش ماندند.
زیرا در آنجا که حسین حضور دارد و در هر قرنی و عصری حسین حضور دارد هر کس که در صحنه ی او نیست، هرکجا که هست، یکی است ، مومن و کافر، جانی و زاهد ، یکی است.
این است معنی اصل تشیع ،
که قبول هر عملی، یعنی ارزش هر عملی به امامت و رهبری و به ولایت بستگی دارد!
اگر او نباشد، همه چیز بی معنی است و می بینیم که هست.
اینک ما بچه های ولایی و حزب الهی باید به خود ببالیم که رهبری و حسین زمانی، چون امام سید علی خامنه ای داریم و افتخار سربازیش نصیبمان شده است .
و آنانی که کبر و غرور در برشان گرفته بدانند که بی ولایت و امامت و رهبری آقا سید علی خامنه ای هیچند و پوچند و بقول دکتر علی شریعتی بدون ولایت و رهبری همه چیز بی معنی است
معنای زندگیم ، ولی و رهبر فقط سید علی
نقل از http://www.ahlegalam.blogfa.com/ وبلاگ اهل قلم
نوشته شده توسط : سید علی کریمیان






